تبليغاتX
کتابخانه مجازی - معرفی و دانلود رمان " در ولایت هوا "

کتابخانه مجازی

معرفی و دانلود رمان " در ولایت هوا "

زنده یاد " هوشنگ گلشیری " به واسطه آثار ماندگارش و همچنین به سبب آزار و اذیت هایی که در سالهای پایانی زندگیش از جانب حکومت اسلامی متوجه او و خانواده و همکارانش شده بود نامی آشنا در بین اهالی ادب و سیاست است. رمان "در ولایت هوا " یکی از همین آثار خواندنی گلشیری است که با چاشنی طنز به بیان افکار  و عقاید قشر خاصی از مردم می پردازد.

اما قبل از اینکه قسمتهایی از این رمان را بخوانید  بد نیست مطلبی را هم در ارتباط با دعوای همیشگی و قدیمی بین مردان و زنان  بخوانیم: زنان مستعدتر هستند یا مردان؟

با ورود انسان به عصر جدید موضوعاتی مطرح شد که تا قبل از آن کسی به آنها توجهی نداشت.مفاهیمی چون دموکراسی حقوق بشر و.... یکی از موضوعات جنجال برانگیز  در این میان  مسئله حقوق زنان و مردان است که زنان همیشه معترض بوده اند که حقوق اجتماعی آنها توسط مردان پایمال و نادیده گرفته میشود.زنان معتقدند که این  تضییع حقوق و نادیده گرفتن آنها  در عرصه اجتماع باعث سرکوب استعداد های آنها شده و مانع بروز و شکوفایی استعدادهای آنها میشود (البته این را هم باید گفت که به برکت دنیای جدید و مبارزات فعالین زن وضعیت زنان امروز در ایران و به خصوص در کشورهای پیشرفته و صنعتی قابل مقایسه با گذشته های دور و حتی نه چندان دور نیست) و در پاسخ به این ادعای مردان که همیشه گفته اند از ابتدای خلقت بشر !! برترین ها همیشه مردان بوده اند و حافظ و سعدی و مولانا و بوعلی سینا و شکسپیر و...... را به عنوان مردان موفق که رقیبی در میان زنان هم عصر خود نداشته اند  همین دست کم گرفتن و تعصاب بیجا در مورد زنان و رسوب این تفکر در ذهن مردان (وبعضا خود زنان) که زن برای کار در خانه و صرفا مراقبت از شوهر و  فرزندان خود آفریده شده است را دلیل این عقب ماندگی می دانند.

چندی پیش در هفته نامه "چلچراغ " مطلبی را به قلم آقای " سجاد صاحبان زند " در همین ارتباط خواندم که خواندن قسمتهایی از آن خالی از لطف نیست:

" ویرجینیا وولف در کتاب {اتاقی از آن خود } استدلال جالبی را مطرح میکند. او سوال برخی از نویسندگان مرد را مطرح می کند ودر جواب فرض هایی را مطرح می کند که در نهایت به جوابی قوی و قابل دفاع منجر  میشود.بسیاری از مردانی که توانایی های زنان را در طول تاریخ مورد سوال قرار داده اند همواره این سوال را مطرح می کنند که چرا زنان هیچ وقت شکسپیر، داستایفسکی، حافظ ،و مولوی نمی شوند.وولف جواب جالبی را برای این پرسش دارد .او مسئله خواهر شکسپیر را مطرح میکند که اتفاقا ذوق ادبی نیز داشته است اما به دلیل مناسبات اجتماعی و اخلاقی آن دوره انگلستان فرصت مطرح شدن نداشته است .مسئله خواهر شکسپیر قسمت مهمی از کتاب { اتاقی از آن خود } را به خود اختصاص داده است"

چرا خواهر شکسپیر نویسنده معروفی نشد؟

"به گفته ویریجینیا وولف ، شکسپیر خواهری داشته اهل کتاب خواندن و خوشبختانه خانواده اهل فرهنگ آن دو به این دختر اجازه میداده تا کتاب های مورد علاقه اش را بخواند. دختر نوجوان هم بعد از خواندن کتاب ها به شدت به نوشتن علاقه مند می شود و خودش قلم به دست می گیرد.نوشته های اولیه ی خواهر شکسپیر که محدود بودند به یادداشت های روزانه ی او ثبت می شوند. اما این ماجرا ادامه پیدا نمی کند چرا که اولین خواستگار همه ی رویاهای دختر را به باد می دهد. او با مردی ازدواج می کند که به هیچ وجه مطابق خانواده ی پدری فکر نمی کند و زن را در خانه آشپزخانه و تر و خشک کردن بچه می بیند تا هر چیز دیگری. زن فرصت نوشتن پیدا نمی کند و نمی نویسد. ویرجینیا وولف نتیجه می گیرد که زن های زیادی بوده اند همچون خواهر شکسپیر که اگر {اتاقی از آن خود} داشتند نویسندگانی بزرگ می شدند. البته نمونه های تاریخی دیگری هم در تاریخ ادبیات جهان داریم که ادعای وولف را ثابت میکند. اما قبل از آن که مردان جهان نگران شوند به بخش پایانی کتاب { اتاقی از آن خود} اشاره می کنم. این بخش از کتاب که اتفاقا به شدت توسط فمینیست ها نقد شده به مردان نویسنده بر میگردد. وولف در این فصل مردان را نیز گاه در موضع ضعف می بیند.او معتقد است که بسیاری از مردان نیز سالها(بخوانید این سده) { اتاقی از آن خود} نداشته اند و با هزار مشکل به نانی می اندیشند که شب بر سفره داشته باشند. او ده شاعر مرد معاصر را معرفی می کند که همگی شان تحصیلات دانشگاهی داشته اند و از وضعیت مالی خوبی بهره مند بوده اند. وولف نتیجه ی جالبی میگیرد:(( آیا هیچ مرد کم پولی حس شاعری نداشته است تا به اندازه ی این ملک الشعراها معروف شود؟))"

جورج آقاست یا خانم؟

جورج الیوت را اگر بخواهیم با نویسنده ای مقایسه کنیم فقط جی کی رولینگ می تواند شبیه او باشد. این نویسنده ی قرن نوزدهمی البته درباره ی { هری پاتر} و جادوگری نمی نوشت. او نویسنده ای پرفروش بود و از ماجراهای تودرتویی می نوشت که خوانندگان زیادی داشت. جورج الیوت دو شباهت عمده با رولینگ دارد: اول آن که او هم مثل نویسنده  "هری پاتر" با مشکلات فراوانی دست و پنچه نرم کرد و نوشتن را دوست داشت تا اینکه نویسندگی پولدارش کرد .نکته ی دوم اما جالبتر است. جورج در هیچ دوران و زمانی اسم یک دختر نبوده است و جورج الیوت هم اسم یک مرد نبود. جورج الیوت نویسنده ای زن بود که با اسم مستعار می نوشت. او زنی بود که ناشرها راضی نمی شدند کتابش را با اسم واقعی چاپ کنند و این کارشان دو علت داشت اول آنکه فکر می کردنند کتابهای یک زن نویسنده پرفروش نخواهد شد و همین که اسم یک زن روی جلد بیاید کسی کتاب را نمی خرد و دوم اینکه کسی باور نمی کرد که یک زن بتواند کتابی پرفروش بنویسد و شخصیت ها را در یک داستان پیچیده و تودرتو هدایت کند. راستش را بخواهید بعد از خواندن این مطالب شک کردم که نکند بالزاک ، تولستوی ، ویکتور هوگو و خیلی های دیگر نام مستعار یک زن نویسنده باشد."

و در پایان نویسنده چلچراغ از زنانی چون پروین اعتصامی، سیمسن دانشور، فروغ فرخزاد ،گلی ترقی، سپیده شاملو، سیمن بهبهانی و ..... به عنوان زنان موفق ایرانی در عرصه ادبیات و نویسندگی نام می بردو و اشاره میکند که اگر پدر پروین اعتصامی که مردی ادیب و فرهنگی بود سرپرستی او را بر عهده نمی داشت، اگر فروغ با پرویز شاپور ازدواج نمی کرد،  اگر شوهر سیمین دانشور مردی نبود به نام جلال ال احمد شاید هر کدام از اینها شرنوشتی پیدا می کردند شبیه خواهر شکسپیر."

خوب، یه مقداری طولانی شد ولی امیدوارم  برای دوستانی که هنوز در باره این موضوع  مانند سابق فکر می کنند و حاضر نیستند این مطلب را قبول کنند که همیشه در کنار  مردان موفق زنان موفقی هم بوده اند و هستند که شرایط روزگاری که دز آن می زیسته اند  اجازه بروز استعداد های آنها را نداده است موثر واقع شده باشد.

و اما خلاصه ای کوتاه از جملات ابتدائی رمان " در ولایت هوا " :

" پس از چهل روز و چهل شب رياضت بالاخره فهميد موفق شده است. نه در صدايي کرد و نه پرده تکاني خورد. سکهء نور هم، مثل يک سکهء طلا، هنوز بر موزائيک‌ها، و حالا بر گوشهء طرف راستِ اين پايين افتاده بود. فقط بويي، مثل نخي نازک از ميان بوي عود و کندر مي‌آمد، که انگار بوي چرم کهنه و خيس‌خورده بود و داشت نشت مي‌کرد و مثل کلاف مي‌شد و حتي ضخيم‌تر که وقتي هم سر تکان مي‌داد باز بود. در نسخه آمده بود که درست جلو رويتان مي‌ايستد، دو دست بر سينه، و به زباني شکسته‌بسته، مثل کشيدن تيزي ريگي بر جام پنجره، مي‌گويد: «منم غلام حلقه به گوش شما. امر بفرماييد.» اما ميرزا هر چه نگاه کرد جلو رويش کسي نبود. حتي پشت سر و دو طرفش هم نبود. بايستي به بلندي يک کبوده مي‌بود که تا سرش به سقف نخورد پشت خم کند. شايد مي‌توانست سقف را به زور بازو يا جادو از جا بکند، آن وقت سرش مي‌رسيد به ابرها. نکند اصلاً بر اثر اين همه رياضت که قوت روزانه‌اش را رسانده بود به يک بادام، چشمهاش کم‌سو شده بود؟ چندبار پلک زد. بعد هم دست دراز کرد و عينک دسته‌شاخي‌اش را از توي جلد عينک درآورد، با پتهء پيراهن سفيد، دشداشهء عربي‌اش‌، پاک کرد و به چشم زد. صبح شده بود، و به جاي آن يک سکه، چند رنگ نور از پنجرهء خورشيدي بر پشت ترنج قالي لوله‌کرده افتاده بود. قاب قدح بزرگ را هم بر رف ديد. قليان خودش هم کنار تخته‌پوستش بود. حتي سبيل تاب‌دادهء ناصرالدين‌شاه را بر بدنهء کوزهء بلورش مي‌شد ديد. سر قليان خاموش بود. چهل روز بود که کف‌ نفس کرده بود و حالا دلش براي يک پک دود غنج مي‌زد، ...... "

امیدوارم از خواندن داستان لذت ببرید.

دانلود کنید

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 9:47  توسط کتابچی  |